تبليغاتX
همه هستی من
همه هستی من آیه تاریکی است
 من برگشتم
 

سلام دوستان

من امروز بعد از ۴ سال به وبلاگم سر زدم راستش حتی فکر نمیکردم اسم وبلاگم یادم باشه

امرو که من اینجا کلی تو این ۴ سال زندگیم تغییر کرده . الان یه شوهر خوب و مهربون دارم و یه نی نی

که سه ماه دیگه دنیا میاد واسم دعا کنید دخترم سالم باشه .

آخرین بار دی ماه ۸۶ به وبلاگم سر زدم حالا دی ماه ۹۰ دخترم دنیا میاد .

|+| نوشته شده توسط هستی در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390  |
 تنهایی

اون که یه وقتی تنها کسم بود

تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشت و رفت از کنارم

از درد دوریش من بی قرارم

 

خیال میکردم پیشم میمونه

ترانه عشق واسم می خونه

خیال میکردم یه هم زبونه

نمی دونستم نا مهربونه

 

با این که رفته اما هنوزم

از داغ عشقش دارم میسوزم

فکرو خیالش همش باهامه

هر جا که میرم جلو چشامه

 

دلم میخواد تا دووم بیارم

رو درد دوریش مرهم بزارم

اما نمیشه راهی ندارم

نمیتونم من طاقت بیارم

 

اون که یه وقتی تنها کسم بود

تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشت و رفت از کنارم

از درد دوریش من بی قرارم

 

خیال میکردم پیشم میمونه

ترانه عشق واسم می خونه

خیال میکردم یه هم زبونه

نمی دونستم نا مهربونه

 

با این که رفته اما هنوزم

از داغ عشقش دارم میسوزم

فکرو خیالش همش باهامه

هر جا که میرم جلو چشامه

 

دلم میخواد تا دووم بیارم

رو درد دوریش مرهم بزارم

اما نمیشه راهی ندارم

نمیتونم من طاقت بیارم

|+| نوشته شده توسط هستی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386
 با من بمان

 

با من بمان ,

برای من بمان ,

پیشم بمان , تو که با لبخندت به من هستی دادی , با من بمان ,

بمان تا شکوه گذشته را زیباتتر سازیم , بمان تا راه نیمه رفته را به آخر برسانیم , بمان تا ....

خوب من , مهربانم در کنارم باش و مرهمی باش برای دلم ...

سخت محتاجم بوجودت ....

|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386  |
 چشمک

معجزه عشقو جدی بگیرید نگید نگفتم که گفتم

|+| نوشته شده توسط هستی در سه شنبه نهم خرداد 1385  |
 زمستون

 

 

زمستون ، تن عریون باغچه چون بیابون

درختا با پاهای برهنه زیر بارون

نمیدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه ، باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو ، بشینم زیر بارون زمستون

زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستون ها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی ، نشستی زیر بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی ، ببینی تلخه روزای جدایی

چه سخته چه سخته ، بشينم بي تو با چشماي گريون

 

 

 

|+| نوشته شده توسط هستی در دوشنبه هشتم خرداد 1385  |
 چشم انتظاری تا به کی نمی دانم

پشت این پنجره می مانم تا شاید آمدنت را همچون رفتنت نظاره گر باشم

|+| نوشته شده توسط هستی در دوشنبه هشتم خرداد 1385  |
 با تو گفتم........

 

 

با تو گفتم آنچه مرا در دل بود

سخنانم نه شکايت

شکوه ای از سر نارضايتی

بغض فرو خورده دردی بود

که خارش سالهاست به سينه ام می خلد

سخنانم نه از سر بی حوصلگی

از صبری ست که مرا ذره ذره ذوب ميکند

چه بگويم از زخمی که خونابه دريغ و حسرت از آن ميچکد؟؟؟

صليب عشقم را به تنهايی به دوش ميکشم

کاش دستی پيدا شود ...

تا مرا ياری دهد

بر بلندای قله می ايستم

و فاتحانه

چشم در چشم خورشيد مينگرم

به حقارت هر آنچه ــ به اشتباه ــ

عشقش می خوانند

ريشه هايم در استغاثه ای بی پايان می خشکد

بگذار در وسعت نگاهت ريشه کنم

من از روييدن بی حاصل می ترسم...

 

 

|+| نوشته شده توسط هستی در دوشنبه هشتم خرداد 1385  |
 برگرد

هنوز دستام خالیه و انتظار دستاتو میکشه برگرد تا دیر نشده

تا واسه همیشه پشیمون نشدی

|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه پنجم خرداد 1385  |
 فکر میکردم.....

این شعر هم از یکی دیگه از دوستای خوبمه :

فكر مى كردم...
عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودي تو معبودم
ارام و اسوده در خواب خوش بودي
يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم
من با نفسهايم نام تو را خواندم
كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم
روزي كه ميگفتي من با تو مي مانم
روزي كه دانستي من بي تو ميميرم
روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم
بازنده من بودم اين بوده تقديرم
خوش باوري بودم پيش نگاه تو
هردم ز چشمانت خواندم كلامي نو
عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودي تو معبودم
ارام و اسوده در خواب خوش بودي
يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم
من با نفسهايم نام تو را خواندم
كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم
عشق تو چون برگي در دست طوفان بود
دل كندن و رفتن پيش تو اسان بود
روزي به من گفتي ديگر نمي مانم
گفتم كه ميميرم گفتي كه ميدانم
باور نميكردم هرگز جدايي را
ان امدن با عشق اين بي وفايي را
عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودي تو معبودم
ارام و اسوده در خواب خوش بودي
يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم
من با نفسهايم نام تو را خواندم
كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم
كاش كاش كاش با تو نمي ماندم

 

|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه پنجم خرداد 1385  |
 روزی مردم .........

اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم

بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند ...

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم جان داده ام ...

و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم

 

|+| نوشته شده توسط هستی در پنجشنبه چهارم خرداد 1385  |
 بازی عشق

 

 

گفتي برو,گفتم به چشم,اين بود كلام آخرين

گفتي خدا حافظ تو گفتم همين گفتي همين

گريه نكردم پيش تو با اينكه پر پر مي زدم

با خون دل از پيش تو رفتم و باز نيو مدم

بازي عشق تو رو جانانه باختم

مثل بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درويش

نفسم بود كه به تو شاهانه باختم

لبخند آخرين من دروغ معصومانه بود

براي پنهان كردن داغ دل ديوانه بود

من مات مات از بازي شطرنج عشق مي امدم

شاه مهره دل رفته بود من لاف بردن مي زدم

قلعه دل اسب غرور لشكر تارو مار عشق

نازم به ناز رخ تو,اين همه يادگار عشق

گفتم ببر هر چي كه هست

رقيب جنگ چيره دست

گفتي تو مغروري هنوز

با فتح اين همه شكست

 

|+| نوشته شده توسط هستی در پنجشنبه چهارم خرداد 1385  |
 من........

|+| نوشته شده توسط هستی در چهارشنبه سوم خرداد 1385  |
 اگه ...........

 

اگه کورم اگه مستم

اگه لالم اگه گنگم

اگه گریم اگه خنده

اگه یک عاشق خسته

اگه میخی به صلیبم

اگه تو احساس اسیرم

اگه سبزم ریشه دارم

اگه بی تو میخوام ببارم

اگه چوبۀ دارم واسه عاشق

اگه برکۀ آبم با یه قایق

اگه گاهی گله دارم

از تو عشقم شکوه دارم

اگه چشمام هر روز می باره

واسه تو آروم نداره

اگه قلب من شکسته

اگه عشق دستهام رو بسته

اگه روحی در عذابم

اگه عکسی توی قابم

اگه لبهام بوسه داغ واسه عاشق

اگه یک دشتم، دشت پر از یاس و شقایقا

اگه خورشید رو به غروبم

اگه با تو شکسته غرورم

اگه عشق تو کرده کورم

اگه زندگی از تو کرده دورم

اگه من بی تو غریبم

اگه با غصه رفیقم

اگه شادی با من قهره

دیگه با من و گریه چه فرقه

اگه ساده ام واسه تو، سادۀ عشق تو هستم

اگه نازم، ناز عشقم نگاه تو کرده مستم

هر چی هستم عاشقم باش

توی خنده توی گریه ناظرم باش

واسه عشقم مهربون باش ، واسه دستم سایه بون باش

هر چی هستم من همینم پس تو عاشق همین باش

 

|+| نوشته شده توسط هستی در چهارشنبه سوم خرداد 1385  |
 شاخه گل

سلام به تو

که نمیدونم کجایی و چه میکنی اما همینو میدونم

که اگه یه روز ببینمت و بهم یه شاخه گل بدی دیگه نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم

مگه جلوی اشک شوق رو میشه گرفت

 

|+| نوشته شده توسط هستی در دوشنبه یکم خرداد 1385  |
 من ازلحظه های ............. می گویم

من از عمق یک تنهایی حرف می زنم

از لحظه هایی که در لحظه شکستن

از عشقی که روزها و شبها در حسرتش بودم و

در حسرت یک روز عشق لحظه به لحظه سوختم و

حتی یک لحظه عشق به سراغم نیامد.

از حسرت شبهایی که سر به ویرانه دل گریستم و

هیچ کس نپرسید از چه رو گریانی؟!؟

از حسرت ؛ حسرت با او بی او بودن

دلم میخواد گریه کنم ولی چشمه اشکم خشکیده

دلم میخواد فریاد بزنم ولی صدا در گلویم خشکیده

دلم میخواد فراموش کنم

ولی همه چیز را غیر از فراموشی از یاد برده ام

دلم میخواد بمیرم ولی مرگ هم مرا از یاد برده

او دوباره رفت اما آه که چه زود

او رفت اما چه بی رحمانه انتظار این دل را پاسخ داد.

ای کاش لحظه آمدن میگفت :

که یک روز بهانه ای به سر خواهد کرد و مرا تنها میگذارد

زندگی جز حسرت و درد ،آه سرد،اشک گرم و بغض درد

چیز دیگری برایم ندارد

توی دلم غیر از ویرونه چیز دیگری نیست.

دلم میخواد گریه کنم...گریه کنم

ای اشک به فریادم برس.

|+| نوشته شده توسط هستی در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385  |
 تو ........

 

هميشه با تو مي گفتم مرا بي تو قراري نيست

بدون تو كنار من مرا ياراي كاري نيست

هميشه با تو مي گفتم كه رفتن يعني مرگ

مثل جا ماندن شاخه بي حس حضور برگ

كه رفتن مثل تاريكيست در آوار دلتنگي

مثل پاشيدن اشكي به روي پله سنگي

مثل تنها شدن در قلب تاريكي

هجوم دلهره در اوج تنهايي

من آن گم كرده راه وادي شبهاي خاموشم

تو حس روشن بوسيدن خورشيد

من آن تك مصرع از يك بيت بي پايان

تو آن تك واژه عشقي كه بر هستيم معنا بخشيد

حضورت مرهمي بر زخم چركين جداييهاست

نبودت طعم تلخ شوكران در جام روياهاست

هميشه با تو ميگفتم كه تنها موهبت از عمر بي حاصل

تو يي تنها كنار من,تو هستي همنشين دل

 

 

 

 



|+| نوشته شده توسط هستی در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385  |
 تو برایم....

تو برایم گرمایی گرمتر از صداقت داری

تو برایم عشقی

تو گرم و زیبا و فریبنده هستی

و تو شهد ماندگاری را

در وجودت جاودانه داری

تو غروری

غروری خالصانه تر از تواضع

و من امروز برایت دلتنگم

و من امروز برایت مشتاقم

و تو امروز برایم آرزو هستی

دلتنگم

دلم برایت پر میکشد

و نگاهم فقط تو را میجوید؟

من امروز :

همه جا تو را میجویم

و من امروز برایت دلتنگم

 

|+| نوشته شده توسط هستی در شنبه سی ام اردیبهشت 1385  |
 اگه یه روز .......

اگه يک روز فهميدی که دل هزار نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم!

اگه يک روز فهميدی که دل صد نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم!

اگه يک روز فهميدی دل ده نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم!

اگه يک روز فهميدی که يک نفر دلش برات تنگ شده٬ بدون اون منم!

اگه يک روز فهميدی که کسی دلش برات تنگ نشده٬ بدون من مُردم!!!

 

|+| نوشته شده توسط هستی در شنبه سی ام اردیبهشت 1385  |
 پشیمونی

آهای تو که این همه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
دار و ندارم رو با دوری از من

طاقت نداری ببینی میدونم
این همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها میگن پشیمون شدی
می خوای بگی که غرق نوری ازمن

فکر نکنم بشه با صد تا دریا
این همه نفرت رو بشوری از من
نمیدونم می خوای با قلب سنگی
دل ببری بازم چه جوری از من

پشیمونی فایده نداره دیگه
چشات باید بارون بباره دیگه

 

|+| نوشته شده توسط هستی در شنبه سی ام اردیبهشت 1385  |
 دل من

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

همه آرزوهام با رفتن تو مردن

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم

آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم

توی هفت تا آسمون تو تک ستاره منی

به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو رو ببینه                                                

|+| نوشته شده توسط هستی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385  |
 
 
بالا